سرویس : اجتماعی
کد خبر: 76897
|
08:34 - 1405/06/11
نسخه چاپی

در میزگردی با کارشناسان بررسی شد؛

نقش اقتصاد در سلامت روان جامعه

نقش اقتصاد در سلامت روان جامعه
در میزگردی با کارشناسان و اساتید دانشگاهی نشان می‌دهد سلامت روان جامعه را نمی‌توان صرفاً در چارچوب مسائل فردی، پزشکی یا روان‌شناختی بررسی کرد. شرایط اقتصادی، میزان ثبات درآمد، امنیت شغلی، قدرت پیش‌بینی آینده و احساس عدالت در توزیع فرصت‌ها، همگی می‌توانند بر آرامش و تاب‌آوری افراد اثرگذار باشند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، سلامت روان در سال‌های اخیر از یک موضوع صرفاً فردی و پزشکی فراتر رفته و به یکی از مسائل مهم اجتماعی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که متأثر از مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی است. در همین راستا، کرسی آزاداندیشی با موضوع «تأثیر سیاست‌های اقتصادی بر سلامت روان جامعه» به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی واحد استان ایلام برگزار شد و در آن، استاد دانشگاه و جمعی از دانشجویان دانشگاه ایلام به بررسی ابعاد مختلف رابطه میان اقتصاد و سلامت روان پرداختند.

 در این نشست، حمزه نظرپور، عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام، محمدرضا عزیزی، دانشجوی مهندسی برق، سعید شاه‌محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی و عرفان مهدی‌زاده، دانشجوی مهندسی برق، از زوایای مختلف به این پرسش پرداختند که تصمیمات و سیاست‌های اقتصادی چگونه می‌تواند بر احساس امنیت، امید به آینده، روابط خانوادگی، اشتغال، تاب‌آوری و حتی آسیب‌های اجتماعی اثر بگذارد.

آیا سلامت روان را می‌توان بدون توجه به شرایط اقتصادی جامعه بررسی کرد؟

 حمزه نظرپور، عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام گفت: سلامت روان را می‌توان تعادل میان احساسات، افکار و رفتارها دانست؛ یعنی انسان در مواجهه با چالش‌های زندگی احساس کنترل و آرامش داشته باشد و بتواند بر اساس تفکر، احساسات خود را مدیریت کند.

 وی افزود: یکی از عواملی که بر بهداشت و سلامت روان اثر می‌گذارد، سیاست‌های اقتصادی است. معمولاً برای ارزیابی اقتصاد شاخص‌هایی مانند رشد تولید ناخالص داخلی، نرخ تورم یا سطح درآمدها مورد توجه قرار می‌گیرد، اما حلقه مفقوده در بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها، نادیده گرفتن سلامت روان مردم است.

 نظرپور گفت: وقتی سیاست‌های اقتصادی موجب بی‌ثباتی، تورم شدید یا افزایش بیکاری می‌شوند، تنها وضعیت اقتصادی افراد تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد؛ بلکه امنیت وجودی و آرامش روانی آنها نیز با مخاطره مواجه می‌شود. این فشار می‌تواند ابتدا در روان فرد و سپس در خانواده و دیگر زوایای جامعه خود را نشان دهد.

 عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام بیان داشت: برای نمونه، وقتی فرد با بحران مالی مواجه می‌شود و اقساطش عقب می‌افتد، نظم مالی زندگی او برهم می‌خورد و وارد تنش‌های معیشتی می‌شود. بنابراین بی‌ثباتی اقتصادی می‌تواند زیربنای سلامت روانی فرد را دچار مشکل کند. در مقابل، جامعه‌ای که از سلامت روان بالاتری برخوردار باشد، می‌تواند بهره‌وری، خلاقیت، شکوفایی، آستانه تحمل و تاب‌آوری اقتصادی بیشتری داشته باشد.

فقر و بیکاری چگونه از یک مسئله اقتصادی به مسئله روانی تبدیل می‌شوند؟

 محمدرضا عزیزی، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه ایلام در پاسخ به این سئوال گفت: اقتصاد فقط مسئله جیب مردم نیست؛ مسئله ذهن و روان آنها نیز هست. صحبت از سیاست‌های اقتصادی معمولاً ذهن را به سمت بودجه، تورم و اشتغال می‌برد، اما هیچ تصمیم اقتصادی در سطح اعداد و نمودار باقی نمی‌ماند و نتیجه آن دیر یا زود وارد خانه‌های مردم و روابط اعضای خانواده می‌شود و خود را در سطح امید، اضطراب و سلامت روان نشان می‌دهد.

وی افزود: اگر اقتصاد بتواند ثبات ایجاد کند، فرصت شغلی به وجود آورد، قدرت خرید را افزایش دهد و آینده را قابل پیش‌بینی کند، نتیجه آن فقط رشد اقتصادی نیست، بلکه آرامش روانی، امید به زندگی و تقویت کرامت انسانی نیز خواهد بود.

 عزیزی یادآور شد: در مقابل، فقر، بیکاری و احساس بی‌پناهی علاوه بر کوچک شدن سفره مردم، موجب فرسایش روانی جامعه می‌شود. در استانی مانند ایلام که با وجود ظرفیت‌های مختلف با محدودیت فرصت‌های شغلی و درآمدی مواجه است، نمی‌توان درباره سلامت روان صحبت کرد اما نقش سیاست‌های اقتصادی را نادیده گرفت.

 وی خاطرنشان کرد: اشتغال فقط منبع درآمد نیست؛ هویت، احساس مفید بودن، استقلال مالی، منزلت اجتماعی و امید به آینده نیز به آن گره خورده است. بنابراین بیکاری یا ناامنی شغلی علاوه بر خسارت مالی، می‌تواند به شخصیت و اعتمادبه‌نفس فرد آسیب وارد کند و آثار آن به خانواده و روابط عاطفی نیز سرایت کند.

آیا سیاست‌های اقتصادی باید متناسب با شرایط اجتماعی و جغرافیایی استان‌ها باشد؟

 سعید شاه‌محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه ایلام در پاسخ به این سئوال گفت: بین سیاست‌های اقتصادی و زندگی اجتماعی باید ارتباط وجود داشته باشد. اقتصاد باید برای فردی که یک موجود اجتماعی است سیاست‌گذاری شود، نه با یک نگاه از بالا به پایین.

وی افزود: تصمیم‌گیری اقتصادی نباید بدون توجه به حیات اجتماعی افراد انجام شود؛ چراکه بی‌توجهی به زندگی اجتماعی می‌تواند به سلامت افراد آسیب بزند. ایران مجموعه‌ای از استان‌ها و مناطق مختلف با شرایط اجتماعی، جغرافیایی و سبک زندگی متفاوت است و تصمیماتی که در مرکز کشور اتخاذ می‌شود، بر همه این مناطق تأثیر می‌گذارد.

 شاه‌محمدی گفت: وقتی سیاست‌گذاری‌ها مرکز محور باشند و برای کل کشور بدون در نظر گرفتن سبک‌های زندگی و ویژگی‌های اجتماعی مناطق مختلف انجام شوند، نتیجه می‌تواند در استان‌هایی مانند ایلام به شکل ملموس‌تری در زندگی مردم دیده شود.

 بنابراین سیاست‌گذاری باید با در نظر گرفتن قشربندی‌های اجتماعی و محدوده‌های جغرافیایی انجام شود تا عوارض تصمیم‌گیری‌های کلی بر حیات اجتماعی کاهش پیدا کند. بخشی از مسائل اجتماعی مانند تأخیر در سن ازدواج، افزایش خشونت، بالا رفتن طلاق و حاشیه‌نشینی نیز می‌تواند در ارتباط با شرایط اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد.

مهم‌ترین حلقه اتصال اقتصاد و سلامت روان چیست؟

علی فریادی کارشناس مسائل اقتصادی در پاسخ به این سئوال گفت: سلامت روان را می‌توان با مؤلفه‌هایی مانند امید، احساس امنیت، حس ارزشمندی و باور به آینده روشن تعریف کرد. وقتی باور به آینده یا احساس امنیت در فرد کمرنگ شود، آثار آن تنها به یک فرد محدود نمی‌ماند و کل جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 وی بیان کرد: در عین حال، نباید تمام مشکلات سلامت روان یا آسیب‌هایی مانند خودکشی را صرفاً به اقتصاد نسبت داد. این پدیده‌ها نتیجه یک عامل واحد نیستند و عوامل خانوادگی، فرهنگی، شخصیتی، روان‌پزشکی، اجتماعی و محیطی نیز در آنها نقش دارند.

 مهدی‌زاده خاطرنشان کرد: اقتصاد در این میان یکی از عوامل مؤثر است، اما تنها عامل نیست. تورم، بیکاری، ناامیدی نسبت به آینده، فشارهای اجتماعی، اختلافات خانوادگی، احساس بی‌عدالتی، دسترسی محدود به خدمات سلامت روان و کاهش امید می‌توانند در کنار یکدیگر یک چرخه آسیب‌زا ایجاد کنند.

این دانشجوی مهندسی برق دانشگاه ایلام تصریح کرد: به نظر من مهم‌ترین آسیبی که جوان ایلامی با آن مواجه است، نداشتن امید به آینده است. سه معیار اساسی نیز وجود دارد که از مسیر آنها اقتصاد بر سلامت روان اثر می‌گذارد: احساس کنترل بر زندگی، احساس پیشرفت و احساس امید. وقتی تورم افزایش پیدا می‌کند اما درآمد ثابت می‌ماند، احساس کنترل فرد بر زندگی کاهش می‌یابد و اضطراب شکل می‌گیرد. بیکاری و نابرابری شغلی نیز فرد را وارد مقایسه و در نهایت ناامیدی نسبت به آینده می‌کند.

آیا سیاست‌گذاری اقتصادی باید «پیوست سلامت روان» داشته باشد؟

فریادی در ادامه گفت: سیاست‌گذاری اقتصادی باید علاوه بر عدالت‌محوری، ثبات‌آفرین و اشتغال‌ساز باشد. وقتی استانی با این حجم از ظرفیت انسانی و جغرافیایی همچنان سطح پایینی از درآمد را تجربه می‌کند، باید مسئله توزیع فرصت‌ها و منابع مورد توجه قرار گیرد.

 هر طرح اقتصادی، عمرانی یا توسعه‌ای نباید فقط از منظر سود مالی سنجیده شود؛ بلکه باید بررسی شود که چه اثری بر کیفیت زندگی، احساس امنیت، انسجام خانوادگی و آرامش روانی مردم دارد.

 به همین دلیل می‌توان گفت سیاست‌گذاری اقتصادی نیازمند پیوست سلامت روان است؛ یعنی تصمیم‌گیرنده پیش از اجرای یک سیاست باید پیامدهای آن را بر زندگی واقعی مردم نیز بررسی کند.

فشار اقتصادی چگونه به اضطراب، افسردگی و آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شود؟

 حمزه نظرپور، عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام گفت: فشار اقتصادی می‌تواند در چند مرحله سلامت روان افراد را تحت تأثیر قرار دهد. در مرحله نخست، بی‌ثباتی اقتصادی می‌تواند موجب اضطراب و استرس شود؛ فرد دائماً نگران است که آینده مالی او چه خواهد شد و آیا می‌تواند نیازهای حداقلی خانواده را تأمین کند یا خیر.

 وی افزود: یکی از نمونه‌های آن «اضطراب مالی» است؛ یعنی نگرانی مستمر ناشی از ناتوانی در مدیریت بدهی‌ها و هزینه‌های زندگی. وقتی حتی چند قسط عقب می‌افتد، نظم مالی و به دنبال آن آرامش روانی فرد و خانواده برهم می‌خورد.

 نظرپور گفت: در مرحله بعد، فشار مزمن می‌تواند فرد را وارد فاز افسردگی و درماندگی کند. ناامیدی از آینده نیز در میان جوانان می‌تواند به کاهش انگیزه برای تحصیل و کار منجر شود.

 وی خاطرنشان کرد: مرحله سوم می‌تواند به فروپاشی و بروز برخی آسیب‌های اجتماعی منجر شود؛ از جمله گرایش به مصرف مواد مخدر، سیگار و رفتارهای پرخطر. بنابراین فشار اقتصادی ممکن است از یک نگرانی ساده آغاز شود، به استرس مزمن و افسردگی برسد و در صورت تداوم و نبود حمایت، به آسیب‌های اجتماعی گسترده‌تر منجر شود.

برای کاهش این آسیب‌ها چه باید کرد؟

حسین ندیمی کارشناس مسائل اجتماعی در پاسخ به این سئوال گفت: پیشگیری باید جدی‌تر از درمان مورد توجه قرار گیرد. لازم است سلامت روان در مدرسه، دانشگاه و خانواده مورد توجه قرار گیرد و در کنار آن، سیاست‌های کلی نیز اصلاح شوند.

 وی افزود: حرکت مردم به سمت اتاق‌های مشاوره و روان‌شناسی باید عادی‌سازی شود و آسیب‌شناسی نیز باید از سنین پایین‌تر مورد توجه قرار گیرد؛ به‌خصوص درباره جوانانی که در سنین ۱۹ تا ۲۹ سالگی در حال ساختن آینده خود هستند و ممکن است با فشارهای مختلف مواجه شوند.

 ندیمی گفت: سه نقد اصلی را می‌توان در این زمینه مطرح کرد: نخست، تأکید بیش از حد بر درمان به جای پیشگیری؛ دوم، ضعف هماهنگی میان دستگاه‌های آموزشی، بهداشتی، رسانه‌ای، دانشگاه‌ها و نهادهای اجتماعی؛ و سوم، کمبود سیاست‌گذاری ویژه برای جوانان که یکی از گروه‌های در معرض آسیب است.

 کارشناس مسائل اجتماعی خاطرنشان کرد: در نهایت نمی‌توان یک نهاد را به تنهایی مقصر بحران دانست. حوزه‌های مختلف، از اقتصاد گرفته تا آموزش و سلامت اجتماعی، باید مانند چرخ‌دنده‌های یک موتور در کنار یکدیگر حرکت کنند تا بتوان بخشی از این بحران‌ها را کاهش داد.

آیا می‌توان اقتصاد را بدون توجه به سلامت روان مدیریت کرد؟

 حمزه نظرپور، عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام گفت: وقتی جامعه را مدیریت می‌کنیم، نیاز داریم از تصمیم‌گیری‌های احساسی، غریزی و سلیقه‌ای فاصله بگیریم و به سمت تصمیم‌گیری علمی حرکت کنیم. پشت علم، منطق وجود دارد و وقتی تصمیمی با منطق و استدلال برای مردم توضیح داده شود، امکان اقناع و آمادگی ذهنی برای اجرای آن نیز بیشتر می‌شود.

 وی گفت: سیاست‌های اقتصادی اگر بدون توجه به پیامدهای روانی و اجتماعی اجرا شوند، می‌توانند بخش‌های مختلف زندگی مردم را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین سلامت روان باید در سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی مورد توجه قرار گیرد.

 نظرپور خاطرنشان کرد: اقتصاد موتور محرک جامعه است و روان جامعه سوخت آن محسوب می‌شود. اگر این سوخت دچار مشکل شود، حتی بهترین سیاست‌های اقتصادی نیز نمی‌توانند جامعه را به‌درستی به حرکت درآورند.

اقتصاد و روان جامعه دو مسیر جدا از هم نیستند

 آنچه در این کرسی آزاداندیشی مطرح شد، نشان می‌دهد سلامت روان جامعه را نمی‌توان صرفاً در چارچوب مسائل فردی، پزشکی یا روان‌شناختی بررسی کرد. شرایط اقتصادی، میزان ثبات درآمد، امنیت شغلی، قدرت پیش‌بینی آینده و احساس عدالت در توزیع فرصت‌ها، همگی می‌توانند بر آرامش و تاب‌آوری افراد اثرگذار باشند.

 از نگاه کارشناسان و دانشجویان حاضر در این نشست، سیاست‌های اقتصادی زمانی می‌توانند به بهبود وضعیت جامعه کمک کنند که پیامدهای اجتماعی و روانی آنها نیز در کنار شاخص‌های اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. تورم، بیکاری و بی‌ثباتی اقتصادی تنها اعداد و شاخص‌های آماری نیستند؛ بلکه می‌توانند به شکل اضطراب، کاهش امید، فرسودگی روانی، تنش خانوادگی و در مراحل شدیدتر، برخی آسیب‌های اجتماعی خود را نشان دهند.

 در این میان، وضعیت جوانان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ چراکه اشتغال، امکان تشکیل خانواده، ادامه تحصیل و امید به آینده ارتباط مستقیمی با احساس امنیت و ارزشمندی آنان دارد. با این حال، همان‌گونه که در این نشست تأکید شد، نباید آسیب‌هایی مانند خودکشی و مشکلات سلامت روان را تک‌عاملی و صرفاً اقتصادی دانست؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، روان‌شناختی و اقتصادی در شکل‌گیری آنها نقش دارند.

 جمع‌بندی مباحث این میزگرد بر یک ضرورت تأکید دارد: سلامت روان باید در کنار شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و توسعه‌ای در فرآیند سیاست‌گذاری دیده شود. توجه به پیشگیری، تقویت خدمات مشاوره‌ای، هماهنگی میان دستگاه‌های مختلف، ایجاد اشتغال پایدار و اتخاذ تصمیمات علمی و مبتنی بر شرایط واقعی استان‌ها، از جمله محورهایی بود که در این نشست مورد تأکید قرار گرفت.

 در نهایت، سلامت روان و اقتصاد دو حوزه جدا از زندگی مردم نیستند؛ تصمیمات اقتصادی در زندگی روزمره، روابط خانوادگی، امید به آینده و احساس امنیت افراد بازتاب پیدا می‌کند و از همین رو، توجه همزمان به معیشت و سلامت روان می‌تواند بخشی از مسیر حرکت جامعه به سمت ثبات، بهره‌وری و تاب‌آوری بیشتر باشد.

 

انتهای خبر/ر

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد

تازه ترین مطالب