به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، سارا فلاحی نماینده مردم ایلام در مجلس شورای اسلامی در یادداشتی نوشت: اسطورههای ایرانی، اسطورههای جنگ و مرگ نیستند. اسطورههای ما روایت خردورزی، پهلوانی، تدبیر و مهرند؛ سفیران صلحاند، نه مبلغان خشونت.
اما اگر بیگانهای قصد سرزمینشان کند، بیتردید قلم پایش را میشکنند.
ایرانیان از دیرباز نشان دادهاند که اگر نزاعی هست، نزاعی خانوادگیست؛ نه آن را جار میزنند و نه اجازه میدهند اهالی کوچه، وامدار یا مدعی آن شوند. حتی اگر بفهمند، حق تعرض و دخالت ندارند.
ایرانیان همواره خود از پس مشکلاتشان برآمدهاند؛ اگر لازم شده، مسئول بیکفایت را ادب کردهاند و خائن را مجازات.
سر به دار دادهاند، اما خانه را هرگز به بیگانه نسپردهاند.
در امتداد همین سنت تاریخی است که در عصر حاضر نیز، اسطورهای از جنس مردم برخاست؛ شهید قاسم سلیمانی.
نه یک جنگطلب که نماد عقلانیت در میدان، تدبیر در بحران و ایستادگی در برابر تجاوز بود.
او ادامه همان رستم و آرش و سورنا بود؛ مردی که جنگ را دوست نداشت، اما اگر پای امنیت، استقلال و حرمت سرزمین در میان بود، بیپروا در خط مقدم میایستاد. شهادتش نیز گواهی شد بر همان حقیقت دیرینه:
«ایرانی، جان میبازد؛ اما مرز و شرف را نه.»
این روزها اما کسانی که شهوت قدرت عقلشان را ربوده و به توهم «صلح از مسیر زور» دچار شدهاند، دوباره دهان به یاوهسرایی گشودهاند. تیرِ قضا آنان که سواد مطالعه تاریخ هم ندارند در عصر انفجار دلقکها و حاشیهنشینی دانایان و وارستگان، بر اریکه قدرت نشستهاند و جهان را با سیرک خانوادگی و اجدادی خود اشتباه گرفتهاند و سودای کدخدایی جهان در سر میپرورانند.
چون کتابخوان نیستند، نه از نبرد حَران و شکست تاریخی ارتش اسلافشان خبر دارند، نه از رزم سورنا و فروپاشی سپاه اجدادشان آگاهی.
حتی مشاوران بهظاهر درسخواندهشان نیز گویی خود را به بیخبری زدهاند؛ انگار نبرد تنگه دربند پارس را به ناخودآگاه سپردهاند تا به یاد نیاورند چگونه آریوبرزن، با چند صد سرباز شجاع، لشکر اسکندر را متوقف کرد و اگر خیانت مزدوران داخلی نبود، اسکندر قافیه زندگی را به شجاعت این سردار ایرانی باخته بود.
مفتگویی و مفتبافی دلقک یانکیها چنان شدت گرفته که انگار هیچ عاقلی در اطراف این حاکم دلقک نیست تا این عقبه تاریخی را برایش شرح دهد؛ همان تاریخی که از آرش و آریوبرزن آغاز میشود و در روزگار ما به قاسم سلیمانی و حاجیزاده و... میرسد.
شاید هم مانند افراسیاب تورانی، چشم کیکاووس و رستم را دور دیدهاند و پنداشتهاند میتوان سرزمین سیاوش و سهراب و گردآفرید را به زانو درآورد.
یکی باید این دلقک سرخمو را به خود آورد که ایرانیان، فارغ از همه زدوخوردهای فکری و اختلافهای درونی، وقتی پای وطن در میان باشد، چون آرش، چون رییسعلی و چون سلیمانی، تمام وجود خود را برای پاسداری از مرزهای مقدس سرزمینشان به مسلخ میبرند؛جان میدهند، اما وطن هرگز.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد