به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، ۱۷ مرداد که میرسد، همه از خبرنگار و رسالت خبرنگاری میگویند؛ از قلم، دوربین، آگاهیرسانی، صداقت و مسئولیت اجتماعی.
روزی که قرار است از سختیها، عشق و علاقه به این حرفه بگوییم؛ حرفهای که گاهی برای رسیدن به یک خبر، باید از هفتخوان رستم عبور کنی!
خودم چندین سال است در این حوزه فعالیت میکنم و به جرأت میتوانم بگویم خبرنگاری فقط نوشتن خبر و گرفتن عکس نیست؛ گاهی باید هم خبرنگار باشی، هم عکاس، هم دونده و هم پاسخگوی سؤالهای امنیتی!
چندی پیش برای پوشش مراسم تشییع رهبر شهید با کوله خبرنگاریام راهی مراسم شدم. سه بار بازداشتم کردند! هر سه بار هم کوله را با دقت گشتند و در نهایت با عذرخواهی گفتند:
«ببخشید، کولهتون شبیه کوله انتحاریه!»
ما هم ماندیم که بالاخره کوله یک خبرنگار چه شباهتی به کوله انتحاری دارد؟! داخل کوله فقط یک دوربین، چند باتری، دفترچه، خودکار، شارژر و کلی وسیله خبرنگاری بود؛ احتمالاً فقط چند چیز کم داشت که رسماً تبدیل به کوله انتحاری نشده بود!
چند روز پیش هم در جریان کنگره عظیم اربعین، همراه یکی از خبرنگاران استان تا نزدیکی گیت خروجی رفتیم. دوربین دستمان بود و خدا را شکر کسی هم کاری به کارمان نداشت. از گیتهای مختلف عبور کردیم و وقتی به گیت آخر رسیدیم، نفس راحتی کشیدیم که بالاخره این مأموریت بدون دردسر تمام شد.
اما همانجا از دوستم جدا شدم و من سالم از ماجرا عبور کردم؛ غافل از اینکه چند دقیقه بعد خبر رسید:
دوستم مهمان برادران ایست شده !
علت هم مشخص بود؛ مدارکش را فراموش کرده بود!
خدا را شکر، بعد از حدود یک ساعت آزادش کردند؛ اما همان یک ساعت برای ما خبرنگارها کافی بود تا در ذهنمان یک گزارش کامل از «مراحل بازداشت خبرنگار در حین انجام وظیفه» تهیه کنیم!
این است بخشی از سختیها و البته شیرینیهای خبرنگاری؛ حرفهای که گاهی برای گرفتن یک عکس باید هزار بار توضیح بدهی:
برادر من، این دوربینه... نه چیز دیگه!
البته همه این سختگیریها و بازرسیها، در نهایت برای حفظ امنیت خودمان و برگزاری هرچه امنتر مراسمهاست و ما هم بهعنوان خبرنگار، شرایط و ضرورت این حساسیتها را درک میکنیم؛ هرچند گاهی همین اتفاقات، خودش تبدیل به یکی از خاطرات طنز و ماندگار دوران خبرنگاریمان میشود!
گاهی باید برای رسیدن به یک سوژه کیلومترها راه بروی، ساعتها منتظر بمانی، در گرما و سرما بایستی، بدوی، عکس بگیری، مصاحبه کنی و در نهایت تازه به این فکر کنی که چطور همه این اتفاقات را در چند خط خبر خلاصه کنی!
با همه این سختیها، خستگیها، استرسها، دوندگیها، گاهی بازداشتها و حتی کولههایی که ناخواسته مشکوک به نظر میرسند، هنوز هم خبرنگاری را دوست داریم.
چون خبرنگاری فقط یک شغل نیست؛ روایت کردن واقعیت است، شنیدن صدای مردم است، پرسیدن سؤال است و ثبت لحظههایی که شاید اگر دوربین و قلم خبرنگار نباشد، برای همیشه فراموش شوند.
روز خبرنگار را به همه خبرنگاران پرتلاش، عکاسان خبری، فعالان رسانهای و همکاران عزیزم تبریک میگویم؛ به همه کسانی که با وجود سختیهای این حرفه، همچنان قلم و دوربینشان را زمین نگذاشتهاند.
و البته تبریک ویژه به آن دوست عزیزی که همین چند روز پیش، برای ساعتی مهمان برادران ایست شد و بعد از آزادی، با افتخار و البته با مدارک کامل دوباره به جمع خبرنگاران برگشت!
به امید روزهایی که خبرنگار برای رسیدن به خبر، فقط دنبال سوژه بدود؛
نه اینکه خودش سوژه شود!
روز خبرنگار مبارک؛
به احترام تمام کسانی که مینویسند، میپرسند، ثبت میکنند و روایت میکنند…

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد