سرویس : سیاسی
کد خبر: 76140
|
00:15 - 1405/04/14
نسخه چاپی

وقتی تهران به دریای اشک تبدیل شد؛

روایت وداع ملتی با رهبر شهید

روایت وداع ملتی با رهبر شهید
شهادت رهبر انقلاب به دست آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه فقط ایران بلکه افکار عمومی جهان را در شوک فرو برده است. حادثه‌ای که امروز به نماد قدرشناسی مردم تبدیل شده که با رهبر شهیدشان وداع می‌کنند.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، تهران میزبان یکی از بزرگ‌ترین آیین‌های وداع تاریخ ایران است؛ میلیون‌ها نفر از سراسر کشور، با پرچم‌های ایران و چشمانی اشک‌بار، برای بدرقه رهبر شهید خود راهی مصلای تهران شده‌اند؛ حضوری که نماد وحدت ملی و استمرار راه تلقی می‌شود.

 تهران از نخستین ساعات بامداد، حال‌وهوای دیگری داشت. هنوز آفتاب به طور کامل بر فراز شهر ننشسته بود که خیابان‌های منتهی به مصلای تهران، مملو از جمعیتی شد که آرام، بی‌شتاب اما مصمم، گام برمی‌داشتند. کسی برای تماشا نیامده بود؛ همه آمده بودند تا در واپسین وداع با مردی شرکت کنند که در این روایت فرضی، دهه‌ها نام او با استقلال، مقاومت، خودباوری و ایران قوی گره‌خورده بود.

خبر شهادت رهبر انقلاب به دست آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه فقط ایران بلکه افکار عمومی جهان را در شوک فرو برده است. حادثه‌ای که طراحان آن تصور می‌کردند نقطه پایان انسجام ملی خواهد بود، اما نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رقم زد؛ میلیون‌ها نفر، فارغ از سن، قومیت، زبان و سلیقه، در کنار یکدیگر ایستادند تا با حضور خود، پاسخی متفاوت به این رخداد بدهند.

تهران از نخستین ساعات بامداد بیدار بود

 از شب قبل، خیابان‌های اطراف مصلی دیگر شباهتی به روزهای عادی نداشت. اتوبوس‌هایی از شهرهای مختلف وارد تهران می‌شدند و خودروهای شخصی، یکی پس از دیگری، مسافران خود را در مسیرهای منتهی به محل مراسم پیاده می‌کردند.

پیرمردی که عصا به دست داشت، کنار نوجوانی که پرچم ایران را بر دوش انداخته بود، آرام قدم برمی‌داشت. مادران، کودکان خود را در آغوش گرفته بودند و زنان و مردان، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، در سکوتی معنادار هم‌قدم شده بودند.

 فضای شهر، بیش از آنکه شبیه یک مراسم رسمی باشد، به صحنه‌ای از همدلی ملی شباهت داشت؛ گویی تهران، خانه‌ای شده بود که همه فرزندان ایران برای ادای احترام به آن بازگشته‌اند.

مصلی دیگر گنجایش جمعیت را نداشت

 هرچه ساعت به آغاز مراسم نزدیک‌تر می‌شد، سیل جمعیت فشرده‌تر می‌شد. صحن‌های وسیع مصلی، خیابان‌های اطراف و مسیرهای منتهی به محل برگزاری مراسم مملو از انسان‌هایی بود که تنها یک مقصد داشتند.

 از فراز ساختمان‌ها، آنچه دیده می‌شد، دریایی از پرچم‌های سه‌رنگ ایران بود که در میان انبوه جمعیت به اهتزاز درآمده بودند. در میان این پرچم‌ها، بیرق‌های سرخ نیز دیده می‌شد؛ رنگی که در فرهنگ شیعی، یادآور حماسه، ایثار و استمرار راه است.

 معماری باشکوه مصلی، در پس‌زمینه این حضور، جلوه‌ای متفاوت یافته بود. گنبدها و ایوان‌ها، شاهد جمعیتی بودند که تا افق امتداد داشت و هر لحظه بر شمار آن افزوده می‌شد.

پرچم‌هایی که از میان اشک‌ها به اهتزاز درآمدند

هیچ شعاری بلندتر از پرچم‌ها نبود. هزاران پرچم ایران، در کنار پرچم‌های سرخ، در میان دست‌های مردمی که اشک می‌ریختند، موج می‌زد.

 این پرچم‌ها تنها نماد یک کشور نبودند؛ برای بسیاری از حاضران، یادآور سال‌ها ایستادگی، مقاومت و امید به آینده بودند.

 هر نسیمی که بر فراز جمعیت می‌وزید، موجی از رنگ‌های سبز، سفید، قرمز و سرخ را در آسمان تهران به حرکت درمی‌آورد؛ تصویری که در ذهن هر بیننده‌ای ماندگار می‌شد.

 شخصیتی که فراتر از یک مسئول سیاسی روایت می‌شد

 آنچه بیش از همه در گفتگوهای مردم شنیده می‌شد، سخن از شخصیت رهبر شهید بود.

برخی او را سیاستمداری کم‌نظیر می‌دانستند، برخی فقیهی اندیشمند، برخی فرمانده‌ای آرام در میدان بحران و گروهی نیز پدری برای نسل‌هایی که دوران‌های سخت را پشت سر گذاشته بودند.

حسین الهی کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به شخصیت رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفت: در طول سال‌های رهبری، تصویر ایشان برای بسیاری از مردم تنها در قاب سخنرانی‌های رسمی خلاصه نمی‌شد. حضور در میان خانواده‌های شهدا، دیدارهای مکرر با نخبگان، گفتگو با جوانان، تأکید بر علم، پیشرفت، اقتصاد و اقتدار ملی، بخشی از تصویری بود که در حافظه جمعی جامعه شکل‌گرفته بود.

 وی افزود: مردم هنگام حضور در مراسم وداع، بیشتر از سیاست، درباره خاطرات شخصی خود سخن می‌گویند؛ از نخستین باری که صدای ایشان را شنیده بودند، از جمله‌ای که در سخت‌ترین روزهای زندگی به آنان امید داده بود و از تصویری که برایشان یادآور آرامش بود.

جنایتی که به باور مردم، ملت را هدف گرفته بود

عاملان این ترور، آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند؛ اقدامی که مردم آن را نه صرفاً حمله به یک فرد، بلکه تعرض به استقلال و هویت ملی تلقی می‌کنند.

 علی یاری تحلیلگر مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار ما گفت: طراحان عملیات شهادت رهبر انقلاب بر این باور بودند که با حذف رهبر انقلاب، جامعه دچار تفرقه خواهد شد، اما آنچه در تهران رخ داد، دقیقاً عکس این تصور بود.

 هرچه خبر بیشتر منتشر می‌شد، مردم بیشتری راهی مراسم می‌شدند و حضور گسترده آنان، به مهم‌ترین پاسخ این حادثه تبدیل شده بود.

وقتی سکوت از هر شعاری رساتر شد

 در بخش‌هایی از مراسم، سکوتی سنگین بر جمعیت حاکم بود؛ سکوتی که تنها با زمزمه قرآن، نوای دعا یا صدای گریه کودکی شکسته می‌شد.

 همین سکوت، بیش از هر سخنرانی و هر شعاری، عمق احساس مردم را روایت می‌کرد.

 در این روایت، بسیاری از حاضران تنها به پرچم ایران نگاه می‌کردند و اشک می‌ریختند؛ گویی واژه‌ها دیگر توان بیان احساساتشان را نداشتند.

وحدتی که در قاب دوربین‌ها جا نمی‌شد

 اگر کسی از فراز آسمان به این مراسم نگاه می‌کرد، نخستین چیزی که توجه او را جلب می‌کرد، تنوع چهره‌های حاضر بود.

 زنان و مردان، روحانی و دانشجو، کارگر و استاد دانشگاه، نوجوان و سالمند، همگی در کنار یکدیگر ایستاده بودند.

 در این داستان، تفاوت‌های قومی، زبانی و اجتماعی رنگ باخته بود و آنچه دیده می‌شد، تصویری از یک ملت واحد بود.

 همین حضور، در نگاه بسیاری، مهم‌ترین پاسخ به طراحان این حادثه محسوب می‌شد.

«ایران قوی»؛ شعاری که به عهدی ملی تبدیل شد

 حجت‌الاسلام مهدی اکبرنژاد عضو هیأت علمی دانشگاه ایلام در گفتگو با خبرنگار ما گفت: یکی از پررنگ‌ترین مفاهیم مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب، عبارت «ایران قوی» بود؛ شعاری که در سال‌های رهبری بارها بر آن تأکید شده بود و اکنون، در این روایت تخیلی، به عهدی میان مردم تبدیل شده بود.

 وی افزود: برای حاضران، ایران قوی تنها به معنای قدرت نظامی نبود؛ بلکه کشوری بود که بر پایه علم، تولید، وحدت، فرهنگ، اخلاق، امید و مشارکت مردم استوار باشد.

 در میان جمعیت، بسیاری این جمله را زمزمه می‌کردند که راه ساختن ایران، با شهادت یک نفر متوقف نخواهد شد.

اشک‌هایی که معنای ارادت را بازنویسی کردند

 هیچ آمار و هیچ گزارشی نمی‌توانست آنچه را در چهره مردم دیده می‌شد، به طور کامل توصیف کند.

 اشک‌ها، تنها نشانه اندوه نبودند؛ بلکه زبان مشترک مردمی بودند که می‌خواستند وفاداری خود را به شیوه‌ای بی‌کلام بیان کنند.

 در این روایت، پیرزنی که عکس رهبر شهید را در دست داشت، در کنار کودکی که هنوز معنای کامل این مراسم را نمی‌دانست، هر دو بخشی از یک تصویر بزرگ‌تر بودند؛ تصویری از پیوند نسل‌ها.

ادامه راه؛ مسئولیتی که میان میلیون‌ها نفر تقسیم شد

 با پایان مراسم، شاید تهران آرام‌آرام به زندگی روزمره بازگردد، اما چیزی در دل مردم تغییر کرده بود؛ بسیاری احساس می‌کردند که مسئولیت ادامه راه، دیگر تنها بر دوش یک فرد نیست، بلکه میان همه مردم تقسیم شده است.

 دانشجو، معلم، کارگر، پزشک، کشاورز، صنعتگر، پژوهشگر و سرباز، هرکدام خود را مسئول می‌دانستند که در مسیر آبادانی، استقلال و پیشرفت کشور گام بردارند.

 در نگاه آنان، ادامه راه، تنها با شعار محقق نمی‌شد؛ بلکه با کار، علم، اخلاق، همبستگی و تلاش برای ساختن آینده‌ای بهتر معنا پیدا می‌کرد.

پایان روایت؛ ملتی که ایستاده ماند

 در واپسین قاب این روایت تخیلی، تهران هنوز زیر سایه پرچم‌های برافراشته نفس می‌کشید. خیابان‌ها آرام‌آرام خلوت می‌شد، اما تصویر میلیون‌ها انسانی که برای وداع آمده بودند، در حافظه شهر باقی می‌ماند.

 در این تاریخ جایگزین، طراحان ترور گمان می‌کردند با حذف یک رهبر، اراده یک ملت را در هم خواهند شکست؛ اما آنچه رقم خورد، شکل‌گیری روایتی تازه از همبستگی بود. مردمی که با حضور خود نشان دادند پیوند میان آنان و آرمان‌هایی که به آن باور دارند، با حذف یک فرد پایان نمی‌یابد.

 

 کاروان‌های بازگشت، تهران را ترک خواهند کرد، اما هر مسافر، عهدی نانوشته با خود می‌برد؛ عهدی برای حفظ وحدت، تقویت ایران و ادامه مسیری که در این داستان، با نام «رهبر شهید» در حافظه جمعی ملت ماندگار شده بود.

 

انتهای خبر/ر

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد