کد مطلب: 40936
تاریخ انتشار : 1398-10-14 08:23
حاج قاسم گفت: «موتور رو بردار بریم.» من جلو نشستم، حاج قاسم هم ترک موتور. به بقیه گفت: «ما میریم منطقه رو می بینیم و برمی گردیم.» راه افتادیم.

به گزارش ايلام بيدار ،  حاج رضا داوری از دوستان شهید مدافع حرم، سردار حاج شعبان نصیری در خاطره ای به نقل این شهید می گوید:
حاج شعبان تعریف می کرد که: یک روز در عراق با (شهید)ابومهدی مهندس نشسته بودیم که (شهید) حاج قاسم سلیمانی آمد به خط. آن زمان داشتیم روستاهای اطراف موصل را می گرفتیم؛ یعنی آخرین مکان های تحت اشغال داعش. من به حاج قاسم گفتم: «فردا بالاخره موصل هم آزاد میشه، ولی راهکار ما برای مردم چیه؟»
حاج قاسم گفت: «موتور رو بردار بریم.» من جلو نشستم، حاج قاسم هم ترک موتور. به بقیه گفت: «ما میریم منطقه رو می بینیم و برمی گردیم.» راه افتادیم. من شروع کردم به صحبت. حرفم به درازا کشید. حاج قاسم هم که می دید هنوز صحبتهایم تمام نشده، می گفت: «بریم اینجا رو هم ببینیم، بریم اونجا رو هم ببینیم.» اطرافمان هم مدام خمپاره می خورد و منفجر می شد.
از رفتن ما حدود یک ساعت گذشته بود و همه نگران شده بودند؛ چون معمولا رفت و برگشت برای شناسایی کمتر از یک ربع طول می کشد. وقتی برگشتیم دیدیم همه، به خصوص ابومهدی، نگران و مضطرب، توی مسیر ایستاده و منتظر بودند. و می گفتند: از چرا این قدر طولانی رفتید؟... چرا تماس نگرفتید؟... نگفتید اگر شما رو زنده بگیرن، چه بر سر ما می آد؟... اگه شهید می شدید، کی می خواست جوابگو باشه؟ ...

بعدها حاج قاسم در مراسم چهلمین روز شهادت حاج شعبان گفت: از روزی که ایشان را دیدم، در جبهه های تکریت، احساس کردم که به زودی شهید خواهد شد. نور شهادت در وجود او تعبد و معنویت و دینداری و خلوص، و اصرار برگمنامی... اصرار بر گمنامی و عمل در گمنامی... بی نظیر بود شهید نصیری. خداوند این شخصیت را در همه ی قلب های جوانان ما جا دهد.)
*کتاب برایم حافظ بگیر
 
انتهای پیام/ر

تازه ترین مطالب

پربیننده ترین مطالب