به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، عباس خزلی فعال رسانه ای در یادداشتی نوشت: برای همراهی یکی از آشنایان که برای درمان به بیمارستان امام رضا(ع) تهران آمده بودم. در یکی از راهروها، چشمم به جمعی از همشهریان ایلامی افتاد که دور پزشکی حلقه زده بودند. نزدیکتر شدم. پزشک با رویی گشاده، حرفهایشان را میشنید و با مهربانی میگفت: «من در خدمتتون هستم.»
چهرهاش برایم آشنا بود، اما بعد از بیش از بیست سال نتوانستم او را بشناسم. جلوتر رفتم و ناگهان دیدم دکتر قدرتالله محمدزاده است؛ پزشک هماستانی خودم.
سلام و احوالپرسی کردیم. اما حرفهایی که از همشهریها شنیدم، بیشتر از دیدن یک چهره آشنا مرا تحت تأثیر قرار داد.
میگفتند دکتر محمدزاده برای بیماران ایلامی که به تهران میآیند، فقط یک پزشک نیست؛ پناهی برای روزهای سخت آنهاست.
میگفتند با روی باز کارشان را دنبال میکند، مشکلاتشان را پیگیری میکند، برایشان سنگ تمام میگذارد و گاهی حتی اگر بیماری یا همراهش در تهران جایی برای ماندن نداشته باشد، او را به خانه خود میبرد تا در این شهر غریب، احساس تنهایی و بیپناهی نکند.
بغض گلویم را گرفت.
در روزگاری که بیتفاوتی زیاد شده، در روزگاری که گاهی آدمها حتی برای نزدیکترین عزیزان خود هم حوصلهای ندارند، شنیدن این حرفها عجیب بود؛ شیرین و دردناک.
از دکتر تشکر کردم.
با همان تواضع و لبخند گفت: «مگه من چه کاری کردم؟»
گفتم: «همین آدمهایی که دور شما جمع شدهاند، همه چیز را تعریف کردند. اگر کاری نکرده بودید، اینهمه آدم با این دلگرمی دورتان جمع نمیشدند.»
لبخندی زد و گفت: «درسته که جامعه به سمت دیگری رفته، اما انسانیت که نمرده…»
و بعد جملهای گفت که در آن شلوغی بیمارستان، برای من تبدیل به یک درس بزرگ شد: «بنیآدم اعضای یکدیگرند.»
همین است معنای انسان بودن.
گاهی لازم نیست کار خارقالعادهای انجام دهی؛ کافی است وقتی کسی درمانده است، کنارش بایستی.
وقتی کسی در شهری غریب است، دستش را بگیری.
وقتی بیماری از درد خودش رنج میبرد، درد او را فقط مسئله خودش ندانی.
شاید دکتر محمدزاده خودش تصور کند کار بزرگی نکرده است؛ اما برای بیماری که در غربت گرفتار شده، یک پیگیری ساده، یک تلفن، یک راهنمایی و حتی یک سقف برای ماندن، میتواند معنای بزرگی داشته باشد.
آن روز از بیمارستان بیرون آمدم، اما با یک احساس متفاوت. احساس کردم هنوز میتوان به آدمها امیدوار بود.
هنوز در میان این همه بیمهری، کسانی هستند که دلشان برای انسانها میتپد.
هنوز هستند آدمهایی که بدون هیاهو، بدون ادعا و بدون انتظار تشکر، دست دیگری را میگیرند.
و چه زیباست که یکی از این انسانها، همشهری ماست.
شاید جهان عوض شده باشد، اما تا وقتی انسانهایی چنین در آن زندگی میکنند، انسانیت نمرده است.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد