ایلام بیدار09:42 - 1405/07/25
یادداشت؛

پخمه‌هایی که نخبه شدند

مدرک، به‌تنهایی نشانه دانایی نیست؛ همان‌گونه که نشستن بر صندلی مدیریت، دلیل شایستگی نیست. جامعه زمانی پیشرفت می‌کند که صندلی‌های مسئولیت به شایستگان برسد، نه آنکه شایستگان برای صاحبان رابطه و نفوذ، از میدان کنار زده شوند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، عباس خزلی فعال رسانه‌ای در یادداشتی نوشت: سخنان سارا فلاحی، نماینده مردم ایلام در مجلس شورای اسلامی، درباره برخی از کسانی که به تعبیر او «پخمه بوده‌اند، نخبه شده‌اند و امروز برای دیگران تصمیم می‌گیرند»، بار دیگر یکی از جدی‌ترین آسیب‌های نظام مدیریتی کشور را به بحث روز تبدیل کرد؛ فاصله میان مدرک تحصیلی و دانش واقعی، میان عنوان و توانایی، و میان ادعای نخبگی و شایستگی.
 
 اما پرسش اینجاست: چرا برخی با شنیدن این سخنان برآشفتند و آن را به خود گرفتند؟ آیا مشکل، واژه‌ای است که به کار رفته یا واقعیتی که سال‌هاست در گوشه‌هایی از نظام اداری و مدیریتی کشور ریشه دوانده است؟
 
 بی‌تردید، تحصیلات دانشگاهی ارزشمند است؛ اما زمانی که مدرک به ابزاری برای کسب جایگاه و اعتبار تبدیل شود، نه حاصل دانش‌اندوزی واقعی، باید نگران شد. اگر کسی در سایه مسئولیت اجرایی، بدون طی کردن واقعی مسیر علمی یا با بهره‌گیری از امتیازات غیرمتعارف به مدرک برسد، آن مدرک نه نشانه نخبگی، بلکه پوششی برای پنهان‌کردن ضعف تخصص خواهد بود؛ البته چنین ادعاهایی درباره افراد مشخص، نیازمند سند و بررسی دقیق است.
 
 در این میان، نباید از نقش رانت و روابط خانوادگی و سیاسی در تصاحب جایگاه‌های تخصصی غافل شد. گاهی افرادی بدون برخورداری از دانش کافی، تخصص لازم و توانایی متناسب با مسئولیت، صرفاً به پشتوانه نفوذ خویشاوندان نسبی و سببی یا ارتباطات سیاسی با صاحبان قدرت، به جایگاه‌هایی دست پیدا می‌کنند که باید بر اساس شایستگی و صلاحیت حرفه‌ای به افراد واگذار شوند. چنین وضعیتی فقط یک انتصاب نادرست نیست؛ بلکه آغاز فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف جایگاه نخبگان واقعی و به حاشیه راندن نیروهای متخصص و شایسته است. وقتی رابطه بر ضابطه غلبه کند و وابستگی جای توانمندی را بگیرد، افراد شایسته از میدان رقابت کنار می‌روند و عرصه برای کسانی باز می‌شود که نه دانش لازم برای تصمیم‌گیری دارند و نه پاسخ‌گویی در برابر پیامدهای تصمیم‌هایشان را جدی می‌گیرند. البته اثبات چنین مواردی درباره اشخاص و انتصاب‌های مشخص، مستلزم بررسی مستند و شفاف است.
 
 مشکل اصلی، داشتن مدرک نیست؛ مشکل، نداشتن دانش و در عین حال تصمیم‌گرفتن برای سرنوشت دیگران است.
 
 وقتی مدیران به‌جای تخصص با عنوان‌های دانشگاهی سنجیده شوند، وقتی رزومه جای کارنامه را بگیرد، وقتی روابط جای ضوابط را بنشاند و وقتی ادعای دانایی بر توانایی واقعی غلبه کند، هزینه این ناتوانی را نه خود مدیران، بلکه مردم و کشور می‌پردازند.
 
 البته همه مشکلات کشور را نمی‌توان به ضعف علمی مدیران نسبت داد؛ اما نمی‌توان انکار کرد که سپردن مسئولیت به افراد فاقد صلاحیت، زمینه‌ساز تصمیم‌های نادرست، هدررفت منابع و تشدید بحران‌هاست. در چنین شرایطی، حتی حضور نیروهای نخبه نیز ممکن است بی‌اثر شود؛ زیرا ساختاری که به رابطه پاداش می‌دهد و شایستگی را نادیده می‌گیرد، به‌تدریج انگیزه ماندن، تلاش کردن و خدمت‌کردن را از متخصصان واقعی می‌گیرد.
 
 واکنش به سخنان یک نماینده، به‌تنهایی دلیلی بر مصداق بودن افراد نیست؛ اما هیچ مسئولی نیز نباید خود را فراتر از نقد بداند. پاسخ به نقد، با سند و کارنامه ممکن است، نه صرفاً با اعتراض و برآشفتگی. راه مقابله با این آسیب نیز روشن است: شفافیت در انتصاب‌ها، معیارهای روشن و قابل سنجش برای احراز صلاحیت، مقابله با تعارض منافع و پاسخ‌گو کردن مدیران در برابر عملکردشان.
 
 کشور به مدیرانی نیاز دارد که مسئله حل کنند، نه کسانی که تنها عنوان و مدرک ردیف می‌کنند؛ به افرادی که دانش را در عمل نشان دهند، نه آنکه پشت مدرک‌های پرطمطراق پنهان شوند. همچنین به نظامی مدیریتی نیاز دارد که در آن هیچ نام خانوادگی، رابطه سیاسی یا نفوذ شخصی نتواند جای تخصص، تعهد و شایستگی را بگیرد.
 
 نخبگی با مدرک ساخته نمی‌شود؛ با دانش، شایستگی، صداقت و عملکرد اثبات می‌شود.
 
 مدرک، به‌تنهایی نشانه دانایی نیست؛ همان‌گونه که نشستن بر صندلی مدیریت، دلیل شایستگی نیست. جامعه زمانی پیشرفت می‌کند که صندلی‌های مسئولیت به شایستگان برسد، نه آنکه شایستگان برای صاحبان رابطه و نفوذ، از میدان کنار زده شوند.