به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، استان ایلام در هشت سال دفاع مقدس تنها یک منطقه مرزی نبود؛ سرزمینی بود که مردمش همزمان با حضور در خطوط مقدم، در شهرها، روستاها و جادههای مواصلاتی نیز هزینه سنگین جنگ را پرداختند. بمبارانهای مکرر، آوارگی، حملات زمینی و شهادت بسیاری از مردم و رزمندگان، بخشی از واقعیت زندگی مردم این استان در آن سالها بود؛ اما در دل همین روزهای سخت، تهدید دیگری نیز شکل گرفت؛ تهدیدی که از پشت خطوط جبهه و در مسیر رفتوآمد مردم و رزمندگان، امنیت را هدف قرار میداد.
گروه «فرسان» که در میان مردم ایلام به «گوشبرها» معروف شدند، از جمله گروههایی بودند که در جریان جنگ ایران و عراق، با پشتیبانی دستگاه استخبارات عراق در مناطق مرزی فعالیت میکردند و با اجرای کمین، ربایش و حمله به مردم و نیروهای نظامی، تلاش داشتند مسیرهای مواصلاتی و مناطق پشتجبهه را ناامن کنند.
روایتهای بهجامانده از آن دوران و اسناد مربوط به حوادث جاده مهران - دهلران، از مجموعهای از کمینها، شهادتها، اسارتها و ربایشها حکایت دارد؛ حوادثی که بخشی از تاریخ کمتر روایتشده ایلام در دوران دفاع مقدس را تشکیل میدهد.
جادهای که خط دوم جبهه بود
محور مهران - دهلران، مسیری حدود یکصدکیلومتری بود که غرب و جنوب استان را به یکدیگر متصل میکرد. این جاده در سالهای جنگ تنها یک مسیر ارتباطی نبود؛ بلکه عملاً به خط دوم جبهه تبدیل شده بود.
بسیاری از مردم جنگزده و آواره دهلران و مهران، در روستاهای متروکه واقع در مسیر این جاده اسکانیافته بودند. جوانان این خانوادهها در جبهههای مهران و دهلران حضور داشتند و خود خانوادهها نیز با حضور در این مناطق، بخشی از ظرفیت پشتیبانی و پدافندی جبهه را تشکیل میدادند.
.jpg)
رژیم بعث عراق از همان سالهای ابتدایی جنگ تلاش کرد این آرایش جمعیتی را از بین ببرد. روستاهای منطقه بارها هدف حملات زمینی و هوایی قرار گرفتند؛ بمب، گلوله و توپخانه هر روز بر سر مردم فرود میآمد، اما بسیاری از خانوادهها باوجود ترک موقت منطقه، دوباره به خانهها و روستاهای خود بازمیگشتند.
در چنین شرایطی، بعثیها شیوه دیگری را برای ایجاد ناامنی در منطقه به کار گرفتند.
«فرسان»؛ گروهی برای ناامنسازی پشتجبهه
بر اساس روایتهای موجود، دستگاه استخبارات عراق تعدادی از عوامل ضدانقلاب را سازماندهی کرد و تشکیلاتی با عنوان «فرسان» شکل گرفت؛ گروهی چریکی که بهصورت پارتیزانی فعالیت میکرد و هدف آن ضربهزدن به مردم روستاها، عشایر و رزمندگانی بود که در محور مهران - دهلران رفتوآمد داشتند.
اعضای این گروه با استفاده از شناخت جغرافیای منطقه و شرایط کوهستانی، در مسیرهای ارتباطی کمین میکردند. آنها در برخی نقاط جاده را سنگچین کرده و در ورودی روستاها یا مسیرهای تردد به انتظار مسافران، چوپانها، عشایر و نیروهای نظامی مینشستند.
در مواردی افراد ربوده و به نیروهای عراقی تحویل داده میشدند و در موارد دیگر، قربانیان در همان محل به شهادت میرسیدند.

بریدن گوش قربانیان و تحویل آن به نیروهای عراقی نیز در روایتهای مربوط به این گروه بهعنوان یکی از شیوههای شناسایی و دریافت پاداش ذکر شده است؛ روشی که موجب شد نام «گوشبرها» در میان مردم منطقه برای همیشه با جنایتهای این گروه گره بخورد.
فعالیت این گروه از سال ۱۳۶۳ آغاز شد و بنا بر روایتهای موجود تا پایان جنگ ادامه داشت و در این مدت، حوادث متعددی در مناطق مختلف جنوب و جنوب غرب استان ایلام به ثبت رسید.
شکارچی گوشبرها وارد میدان شد
محمدتقی قاسمی، پژوهشگر تاریخ شفاهی، در کتابی به خاطرات یکی از فرماندهان لشکر ۱۱ امیرالمؤمنین (ع) پرداخته و یکی از مأموریتهای مهم این فرمانده را تعقیب و شناسایی گوشبرها روایت کرده است.
وی درباره انگیزه خود از نگارش این اثر گفته است که هنگام بررسی تاریخ شفاهی دیگر ارگانها و لشکرها، جایگاه ایلام را در روایتهای مربوط به دفاع مقدس بسیار محدود دیده و به همین دلیل برای ادای دین به مردم، سرزمین و افرادی که در دوران جنگ جانفشانی کردند، اقدام به ثبت این خاطرات کرده است.

در این روایت، مأموریت مقابله با گروه گوشبرها پس از گسترش ناامنی در منطقه به لشکر ۱۱ امیرالمؤمنین (ع) سپرده شد. فرماندهی لشکر نیز این مأموریت را به حاج یادگار امیدی، فرمانده وقت اطلاعات عملیات لشکر، واگذار کرد تا گروه گوشبرها شناسایی، رصد و تعقیب شوند.
این مأموریت، بخشی از تلاش نیروهای ایرانی برای پایاندادن به فعالیت گروهی بود که بانفوذ به عمق مناطق پشتجبهه، امنیت مسیرهای ارتباطی و زندگی مردم منطقه را تهدید میکرد.
شبی که یک کودک کنار جنازه مادر ماند
یکی از تلخترین حوادث منسوب به این گروه در نزدیکی روستای بیشهدراز از توابع شهرستان دهلران رخ داد؛ حادثهای که روایت آن، ابعاد خشونت و ناامنی حاکم بر برخی مسیرهای منطقه در دوران جنگ را نشان میدهد.
بر اساس گزارش ثبتشده، در شب ۱۲ آبان ۱۳۶۳، یک دستگاه نیسان متعلق به بهداری دهلران با چهار سرنشین، شامل دو مرد، یک زن و یک کودک چهارساله، هنگام حرکت از زرینآباد به سمت دهلران، در دو کیلومتری روستای بیشهدراز و در منطقه تنگه «نجی مرده» در کمین افراد گروه گوشبر قرار گرفت.
در جریان این حمله، خودرو منهدم شد، زن به شهادت رسید و دو نفر نیز به اسارت درآمدند. کودک چهارساله سالم ماند؛ اما ماجرا در همینجا پایان نیافت.
طبق روایتهای موجود، کودک در محل حادثه و در کنار پیکر مادرش باقی ماند. صبح روز بعد، نیروهای گشت سپاه او را در سرمای شدید جاده، در حالی که کنار پیکر مادرش از هوش رفته بود، پیدا کردند.
این کودک پس از انتقال، حدود ۲۵ روز با بیماری و تشنج شدید دستوپنجه نرم کرد و در نهایت جان خود را از دست داد.

پدربزرگ کودک نیز پس از سالها اسارت به خانواده بازگشت؛ اما آثار جسمی و روحی دوران اسارت و فشار ناشی از این حادثه، بنا بر روایت موجود، موجب شد او نیز پس از بازگشت مدت زیادی زنده نماند.
گزارش رسمی حادثه که از فرماندهی سپاه دهلران به فرماندهی سپاه ناحیه ایلام ارسال شده، اصل کمین، انهدام خودرو، شهادت زن و اسارت دو نفر را ثبت کرده است.
ردپای کمینها در اسناد دفاع مقدس
حادثه بیشهدراز تنها نمونه ثبتشده از فعالیت گوشبرها در منطقه نبود. اسناد و گزارشهای مربوط به حوادث سالهای جنگ، موارد متعددی از کمین و درگیری با این گروه را ثبت کردهاند.
در ۱۹ دی ۱۳۶۳، نیروهای گوشبر وابسته به عراق در منطقه «فصیل» در جاده مهران - دهلران کمین کردند. در این حادثه یک دستگاه تویوتا و یک دستگاه آیفا متعلق به تیپ امام رضا (ع) منهدم و تعدادی از سرنشینان شهید و مجروح شدند.
در ۵ اسفند همان سال، چهار نفر از نیروهای گشت در منطقه «کوهتپه» به شهادت رسیدند.

در ۶ اردیبهشت ۱۳۶۴ نیز یک دستگاه تویوتای گشت لشکر ذوالفقار در حوالی «تنگه نصریان» به کمین گروه گوشبر افتاد و هفت نفر شهید شدند.
در ۲۱ بهمن ۱۳۶۴، یک چوپان در منطقه کوهتپه ربوده شد و یک روز بعد نیز دو چوپان در روستای «تپه نادر» توسط این گروه ربوده شدند.
در ۲۲ مرداد ۱۳۶۵، یک دستگاه خودرو ژاندارمری با ۱۱ سرنشین در منطقه کوهتپه گرفتار کمین شد و تمامی سرنشینان آن به شهادت رسیدند.
گزارشهای دیگری نیز از ربوده شدن یک چوپان در جنوب روستای بیشهدراز در ۱۱ مهر ۱۳۶۳، کمین علیه گروه گشت ژاندارمری در «عین منصور» در ۱۳ مهر همان سال و شهادت دو نفر، مجروح شدن چهار نفر و اسارت چهار نفر حکایت دارد.
در ۱۱ بهمن ۱۳۶۶ نیز گروه گشت ثارالله به کمین گوشبرها افتاد و شش نفر از نیروها به اسارت درآمدند. ۲۰ بهمن همان سال در منطقه چیلات میان نیروهای گشت ژاندارمری و افراد این گروه درگیری رخ داد که به مجروح شدن یک نیروی خودی انجامید.
در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۷ نیز گروه گشت لشکر ۲۱ حمزه در منطقه «بیات» به کمین گوشبرها افتاد و هشت نفر از نیروها اسیر شدند.
روایتی که نباید در حاشیه بماند
جعفر نظری، از رزمندگان منطقه دهلران، در روایتهای خود از دوران مقاومت مردم منطقه، گوشههایی از فعالیت این گروه را بازگو کرده است؛ روایتهایی که نشان میدهد جنگ برای مردم ایلام تنها در سنگرهای خط مقدم جریان نداشت.
در آن سالها، جادهها، روستاها و حتی مسیرهای رفتوآمد عشایر نیز میتوانست به میدان خطر تبدیل شود. مردمی که از خانههای خود آواره شده بودند، در روستاهای مسیر جاده مهران - دهلران اسکانیافته بودند و در کنار رزمندگان، بخشی از بار مقاومت را بر دوش میکشیدند.
گروه گوشبرها تلاش داشت با ایجاد ناامنی، ربایش، کمین و حمله به مردم و نیروهای نظامی، این پیوند میان پشتجبهه و خطوط مقدم را مختل کند.
بااینحال، روایت مقاومت مردم ایلام تنها روایت قربانی شدن نیست؛ روایت ایستادگی نیز هست. مردمی که باوجود بمباران و حملات مکرر، بارها به روستاها و مناطق خود بازگشتند و رزمندگانی که برای شناسایی و مقابله با گروههای نفوذی، کیلومترها از مناطق ناامن را زیر نظر گرفتند.
امروز، روایت گوشبرها بخشی از تاریخ دفاع مقدس در جبهه میانی است؛ روایتی که در کنار خاطرات عملیاتهای بزرگ و نبردهای خط مقدم، از جنگی در پشتجبهه حکایت میکند؛ جنگی که در آن یک جاده، یک روستا یا حتی یک چوپان در دل بیابان میتوانست به نقطه آغاز یک حادثه تلخ تبدیل شود.
ثبت این روایتها، تنها بازخوانی یک حادثه تاریخی نیست؛ تلاشی برای حفظ خاطرات مردمی است که سالها در سایه جنگ زندگی کردند و بخش مهمی از هزینه مقاومت را پرداختند؛ خاطراتی که اگر ثبت نشوند، بخشی از تاریخ شفاهی ایلام و دفاع مقدس نیز بهمرور از حافظه جمعی دور خواهد شد.
انتهای خبر/ر
