به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «ایلام بیدار»، جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست؛ این نبرد به صحنهای برای سنجش قدرت بازدارندگی، اراده سیاسی و توان مدیریت بحران بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شد. در حالی که بسیاری از ناظران در روزهای ابتدایی درگیری از احتمال گسترش جنگ و حتی تغییر معادلات سیاسی در ایران سخن میگفتند، پایان بحران تصویری متفاوت را پیش روی افکار عمومی قرار داد.
در هفتههای پس از توقف درگیریها، رسانهها و تحلیلگران متعددی در نقاط مختلف جهان به بررسی نتایج جنگ پرداختند. بخشی از این تحلیلها معتقدند برخلاف تبلیغات گسترده غربی، آنچه در میدان و پشت میز مذاکرات رخ داد بیش از آنکه نشانه عقبنشینی ایران باشد، بیانگر ناکامی آمریکا در تحقق اهداف اعلامی خود است.
بر اساس این دیدگاه، توافق حاصلشده نه یک پیروزی برای واشنگتن، بلکه نوعی پذیرش واقعیتهای جدید منطقهای و اعتراف غیرمستقیم به محدودیتهای قدرت آمریکا در برابر ایران محسوب میشود.
جشن ترامپ روی ویرانههای هژمونی آمریکا
یکی از محورهای اصلی تحلیلهای پس از جنگ، نحوه مواجهه دولت آمریکا با پایان درگیریهاست. دونالد ترامپ تلاش کرد توافق و پایان بحران را بهعنوان یک موفقیت بزرگ سیاسی و دیپلماتیک معرفی کند. رسانههای نزدیک به کاخ سفید نیز از «پیروزی آمریکا» سخن گفتند؛ اما بسیاری از کارشناسان معتقدند واقعیت میدان با روایت رسمی واشنگتن تفاوت قابلتوجهی دارد.

به باور این تحلیلگران، آمریکا باهدف اعمال فشار حداکثری و تحمیل اراده خود وارد میدان شد، اما در نهایت ناچار شد به راهحلی تن دهد که فاصله زیادی با اهداف اولیهاش داشت. از نگاه آنان، واشنگتن نهتنها نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند، بلکه مجبور شد موجودیت و قدرت بازیگری ایران را بهعنوان یک واقعیت غیرقابلانکار بپذیرد.
برخی صاحبنظران معتقدند جشن ترامپ بیش از آنکه نشانه پیروزی باشد، تلاشی برای مدیریت افکار عمومی داخلی آمریکا است. در شرایطی که هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی جنگ همچنان محل بحث است، کاخ سفید ناچار است پایان درگیری را یک دستاورد معرفی کند تا از فشار منتقدان بکاهد.
اهدافی که محقق نشد
از ابتدای بحران، مجموعهای از اهداف از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی مطرح میشد؛ اهدافی که از محدودسازی توان دفاعی ایران تا ایجاد تغییرات اساسی در ساختار قدرت این کشور را شامل میشد.
اما بررسی شرایط پس از جنگ نشان میدهد بسیاری از این اهداف تحقق پیدا نکرده است. ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست، توان دفاعی کشور حفظ شده و ظرفیتهای بازدارندگی همچنان بهعنوان یکی از مؤلفههای اصلی قدرت ملی باقی ماندهاند.
تحلیلگران معتقدند اگر هدف اصلی از جنگ، تغییر موازنه قدرت به سود آمریکا و متحدانش بود، نتیجه نهایی فاصله زیادی با این هدف دارد. ایران نهتنها توانست از مرحله بحرانی عبور کند، بلکه در بسیاری از عرصهها قدرت مدیریت شرایط و کنترل اوضاع را به نمایش گذاشت.

در واقع آنچه بیش از هر چیز موردتوجه ناظران قرار گرفته، شکاف میان اهداف اعلامی آغاز جنگ و نتایج نهایی آن است؛ شکافی که به باور بسیاری از کارشناسان، نشانه ناکامی راهبردی طرف مقابل محسوب میشود.
انزوای رژیم صهیونیستی؛ متحدی که تنها ماند
یکی دیگر از موضوعات موردتوجه رسانهها، جایگاه رژیم صهیونیستی در معادلات پس از جنگ است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلآویو امیدوار بود آمریکا با ورود گستردهتر به درگیری، شرایطی را رقم بزند که به تضعیف جدی ایران منجر شود.
بااینحال روند تحولات نشان داد که حتی در میان متحدان غربی نیز اجماع کاملی برای ادامه جنگ وجود ندارد. افزایش هزینههای امنیتی، نگرانی از گسترش درگیری در منطقه و احتمال آسیب به منافع اقتصادی کشورهای مختلف، باعث شد بسیاری از بازیگران بینالمللی خواستار پایان سریع بحران شوند.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلها از کاهش قدرت چانهزنی رژیم صهیونیستی در برابر آمریکا سخن میگویند. به اعتقاد این گروه، تلآویو نتوانست اهداف موردنظر خود را به واشنگتن تحمیل کند و در نهایت ناچار شد با شرایط جدید کنار بیاید.
این وضعیت از نگاه بسیاری از کارشناسان، یکی از مهمترین پیامدهای جنگ اخیر به شمار میرود؛ جنگی که قرار بود موقعیت منطقهای رژیم صهیونیستی را تقویت کند؛ اما در عمل پرسشهای جدی درباره میزان اثرگذاری آن در معادلات آینده ایجاد کرده است.
نبرد روایتها و جنگ افکار عمومی
پس از پایان هر جنگی، نبرد روایتها آغاز میشود. طرفهای درگیر تلاش میکنند افکار عمومی را قانع کنند که پیروز میدان بودهاند و اهداف خود را محقق کردهاند.
در ماجرای اخیر نیز آمریکا تلاش کرد با برجستهسازی برخی موضوعات، روایت مطلوب خود را به افکار عمومی ارائه کند. با این حال منتقدان این رویکرد معتقدند بخش مهمی از این روایتسازی باهدف پنهانکردن ناکامیهای راهبردی انجام شده است.
کارشناسان رسانهای بر این باورند که در عصر ارتباطات، پیروزی تنها در میدان نظامی معنا پیدا نمیکند و مدیریت افکار عمومی به یکی از مهمترین ابعاد قدرت تبدیل شده است. از این منظر، هر دو طرف تلاش کردهاند تصویری از موفقیت خود ارائه دهند؛ اما آنچه در نهایت اهمیت دارد، میزان تطابق این روایتها با واقعیتهای میدانی است.
به اعتقاد تحلیلگران، زمانی که اهداف اعلامی یک طرف محقق نشود، حتی قدرتمندترین ماشین رسانهای نیز نمیتواند برای مدت طولانی واقعیتها را پنهان کند.
تغییر موازنه در منطقه
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ اخیر، تغییر نگاه بسیاری از بازیگران منطقهای به توازن قدرت در غرب آسیاست. اگر درگذشته آمریکا بهعنوان بازیگری شناخته میشد که میتواند بهتنهایی معادلات را تغییر دهد، امروز بسیاری از کارشناسان معتقدند شرایط دستخوش تحول شده است.
قدرتهای منطقهای بیش از گذشته نقشآفرین شدهاند و توانستهاند در برابر فشارهای خارجی ایستادگی کنند. در این میان، ایران بهعنوان یکی از مهمترین بازیگران منطقه توانسته جایگاه خود را حفظ کند و حتی در برخی حوزهها تقویت نماید.
همین مسئله باعث شده است برخی ناظران از آغاز مرحلهای جدید در نظم منطقهای سخن بگویند؛ مرحلهای که در آن تصمیمگیریها بیش از گذشته تحتتأثیر بازیگران بومی خواهد بود.
جنگ رمضان و تحولات پس از آن همچنان موضوع بحث محافل سیاسی و رسانهای است. اگرچه هر طرف تلاش میکند خود را پیروز میدان معرفی کند، اما قابلتوجهی از تحلیلگران معتقدند نتایج نهایی جنگ با اهداف اولیه آمریکا و رژیم صهیونیستی فاصله زیادی دارد.
از نگاه این کارشناسان، حفظ ثبات سیاسی ایران، تداوم توان بازدارندگی کشور، ناکامی در تحقق اهداف اعلامی دشمن و تغییر برخی معادلات منطقهای، نشانههایی هستند که روایت «تسلیم ایران» را با چالش جدی مواجه میکنند.
بر همین اساس، برخی ناظران معتقدند آنچه در پایان این بحران رخ داد، بیش از آنکه نشانه عقبنشینی ایران باشد، بیانگر پذیرش واقعیتهای جدید از سوی آمریکا است؛ واقعیتی که موجب شده عدهای از تحلیلگران از این توافق بهعنوان «تسلیم آمریکا در برابر واقعیتهای میدان» یاد کنند.
انتهای خبر/ر
