ایلام بیدار08:49 - 1398/10/03
ایلام بیدار گزارش می دهد؛

اوج جوانمردی شهید ایلامی در دل نیروهای عراقی

مادر شهید سیدصادق صیدکرمی از اوج جوانمردی فرزندش در دل نیروهای عراقی گفت که مبادا در حالت خواب نیروهای دشمن را مورد هدف قرار دهند.

گروه جهاد و مقاومت ایلام بیدار:: استان ایلام یکی از استان های درگیر با جنگ 8 ساله بوده است. این استان با تقدیم بیش از 3 هزار شهید نقش مهمی در پیروزی جنگ نابرابر داشت؛ بطوری که نقش شهدای این خطه از ایران اسلامی در این دستاورد بزرگ غیرقابل انکار است.

یکی از این شهدا "سیدصادق صیدکرمی" است، شهید صیدکرمی متولد سال 1343 در دهستان زنگوان شهرستان چرداول است.شهیدی که با تمام وجودش برای نظام و انقلاب سنگ تمام گذاشت. شهید صادق که از معلمان استان نیز محسوب می شود در زمان تدریس جبهه را تغییر و به سمت مناطق عملیاتی عازم می شود.

بر همین اساس و با توجه به تغییر جبهه از مدرسه به مناطق عملیاتی بنا داشتیم تا با مادر این شهید گرانقدر به گفتگو بنشینیم. مادر شهید صیدکرمی در این گفتگو از خصوصیات و خاطرات شهید صادق برایمان می گوید. وی از فعالیت های پسرش قبل از انقلاب و همراهی اش با امام(ره) تا هنگام تحویل پیکر پاک فرزندش بدون سر گفت.

وی در ادامه از اوج جوانمردی فرزندش در دل نیروهای عراقی می گوید که در ادامه توجه شما را به آن جلب می کینم.

پسرم پس از گذارندن دوران کودکی به دبستان محل سکونت خود رفت و پس از قبولی در آخر ابتدایی به همراه ما روستا را به محل شهر ایلام ترک کرد.او پس از تلاش و کوشش موفق شد دوران راهنمایی و دبیرستانش را به خوبی گذرانده و در آزمون ورودی رشته تاریخ قبول شود.

صادق پس از اخذ مدرک فوق دیپلم بعنوان معلمی دلسوز و توانا مشغول شغل مقدس معلمی شد، پسرم به مسائل دینی توجه ویژه ای داشت و مدام قرآن می خواند، در زمان دبیرستان با پخش اعلامیه و نوشتن شعار در راه انقلاب اسلامی تلاش فراوانی کرد.

وی بر پیروزی جمهوری اسلامی در جنگ عقیده ویژه ای داشت و او دانش آموزان را به نظام جمهوری اسلامی تشویق می کرد و از دفاع از کشور برای بچه ها می گفت.

شهید با حضور در محروم ترین مناطق و روستاهای دورافتاده منطقه به انجام تعلیم و تربیت دانش آموزان پرداخت. صادق معلمی دلسوز و توانمند برای بچه ها بود و اقدام به خرید لباس و کفش برای دانش آموزان بی بضاعت می کرد.

پسرم در تعطیلات تابستان چون می دید که در جبهه نیاز به دفاع و جنگ است بعنوان یک معلم بسیجی راهی جبهه حق علیه باطل شد.البته او بدون اینکه ما را در جریان بگذارد عازم جبهه ها شد و به کسی از خانواده خبر نداده بود، او از آنجا که دروه تکاوری را گذرانده بود احساس می کرد که می تواند برای دفاع از خاک میهن مان مفید واقع شود.

موقع ازدواج شهید که رسیده بود به او گفتیم وقت است دستی بالا بزنی که گفت: فعلا قصد ندارم. نمی دانستیم برای چه منظور و بعد متوجه شدیم برای اعزام به جبهه ها اقدام نموده است.

اوج جوانمردی یک شهید ایلامی در دل نیروهای عراقی

مادر شهید به بیان یکی از خاطرات فرزندش می گوید: شهید به همراه تعدای از هم رزمانش به داخل منطقه دشمن نفوذ کرده بودند؛ در حین رسیدن متوجه می شوند که نیروهای عراقی در حال استراحت و خواب هستند؛ فرزندم در آن موقع اوج گذشت و جوانمردی را از به خود نمایش گذاشت و به هم رزمانش تأکید کرده بود که مبادا در حالت خواب نیروهای دشمن را مورد هدف قرار دهند. شهید علاوه بر این با پیشروی به مناطق دشمن توانسته برای رزمندگان خود اقدام به تهیه صبحانه از جمله پنیر و نان کند.

انتظار برای بازگشت سر جدا شده شهید صادق

این مادر شهید در ادامه با چشمانی پر از اشک می گوید: ناگهان خبر رسید که پیکر فرزندت آمده، تا دیدم نشانی از سر بر پیکر صادق ندیدم. آن وقت بود که جلوی چشمانم تیره و تار شد و دنیا برایم ننگ شد.

سر پسرم از تن جدا و در عراق جا ماند، با وجود اینکه با سر بریده او را در آغوش گرفتم ولی هنوز که هنوز در انتظار برگشت پسرم به سر می برم.

وی در پایان با بیان اینکه از صادق هر چه بگویم کم گفته ام، اظهار کرد: با این وجود به رضای خداوند برای اینکه جمهوری اسلامی پیروز شد، راضی هستم.

 

انتهای پیام/س