یادداشت؛
بهمن جاویدان
کد مطلب: 50480
تاریخ انتشار : 1399-11-20 07:30
بهمن در تقویم ایران به لوحی زرین و ابدی تبدیل شد. دوازدهمین روزش بوی امام گرفت و روز بیست و دومش سرفرازی ایران را به نام خود رقم زد. و اینگونه بهمن « فرّ » ایمان ما شد.

"یوسف کریمیان"، در یادداشتی با عنوان "بهمن جاویدان" نوشت:ایران سرفراز من! خیلی سال است که رنگ سپید زمستانهایت دیگر برای ما یادآور سردی و تلخی نیست . سالهاست که زمستانمان رنگ بهار به خود گرفته و بلورهای زیبای برف و دانه های پاک بارانت سردی دی و سوز بهمن را فراموش کرده است و شهر زمستان به آلبومی پر از خاطرات قشنگ و دل انگیز برای هر ایرانی تبدیل شده است.

خاطره ی امام و شهدا، خاطره ی عشق و انقلاب، خاطره ی ایثار و مقاومت ، خاطره ی پشت بامها و صدای تکبیر، خاطره ی نقض حکومت نظامی ،خاطره اعلامیه و دیوار نوشته ها و خاطره شیرین " روز خوب پیروزی"

"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی" آن شب دوازده بهمن 57. شبی که نوید دهنده ی صبحی روشن و تاریخی برای ملت ایران بود.

شبی که در خفقان طاغوت فریاد میزند " لحظه ی دیدار نزدیک است". یک ملت پر از التهاب ، انتظار و امید و یک دنیا شور و اشتیاق برای دیدار یار.

خواب بال و پر خویش را از دیدگان منتظران بر بسته است، قراری نیست و هر چه هست بیقراریست. گویی صبح دوازده بهمن ناز دارد و آرام آرام قدم بر می دارد. اما بالاخره از راه میرسد و خط پایان میکشد به انتظاری پانزده ساله.

"بوی گل و سوسن و یاسمن آمد"

خمینی کبیر (ره) به خانه اش باز می گردد و تمام ایران جان می شود و او را عاشقانه در آغوش می گیرد و بر تخت قلب خود می نشاند. چشمهای که در طول سالهای انقلاب در فراغ لاله های به خون غلطیده اشکها ریختند، باز هم هوای باران دارند. اما این بار بارانی از سر شوق و امید.

چه زمستانی شد زمستان 57.ابرهای سیاه ظلم و بیداد و سردی طاغوت و استبداد به پایان عمر دو هزار و پانصد ساله ی خود رسیدند و گرمای وجود بزرگ مردی از تبار حسین (ع) ، بسان خورشیدی فروزان از کرانه های دماوند طلوع کرد تا تاریخی نو بنگارد از نقش ایمان و رنگ آزادگی.

بهمن در تقویم ایران به لوحی زرین و ابدی تبدیل شد. دوازدهمین روزش بوی امام گرفت و روز بیست و دومش سرفرازی ایران را به نام خود رقم زد. و اینگونه بهمن « فرّ » ایمان ما شد.

اما این ردای افتخار به سادگی بر قامت بهمن دوخته نشد. در دخمه ها و سیاه چال های ساواک جوانانی به پرواز در آمدند که در اوج گمنامی زیستند و بی هیچ توقع و چشمداشتی و تنها برای خشکاندن ریشه ظلم و برافراشتن پرچم اسلام جان خود را فدا کردند.

در کوچه پس کوچه ها و خیابانهای ایران گلهایی پرپر شدند که جرمشان فقط نشر حق و حقیقت بود و گناهشان آزادگی.

در خانه های ایرانی پدران و مادرانی بودند که جوانان خود را با اشک و دعا تا کوچه ها بدرقه می کردند تا بر سر پیمان خود با « الله» بمانند. پدران و مادرانی که آگاهانه جگر گوشه ی خود را به دم تیغ جلادان و دژخیمان پهلوی سپردند تا درخت انقلاب تشنه نماند.

"آری! بهمن خونین جاویدان! "

نام و آوازه ی تو به بهایی بسیار سنگین خریداری شده است. قدر تو از شب قدرهایی است که پشت بام خانه ها جایگاه قیام شد و جانها در برابر گلوله ها قیامت بر پا کردند.

طراوت امروز تو از خونهایی است که از رگهای بدن خارج و در رگهای شهر ها و روستا ها جاری شد. عطر دل انگیزت از جای خالی شهدا برخواسته و بر مشام جان عاشقان نشسته است. مشتهای گره کرده و فریادهای « الله اکبر» تیرهای بود که هیچ سپری در برابرش تاب نمی آورد و تو به پشتوانه ی این سلاح در قلب تارخ ماندگار شدی.

امروز 42 سال از آن روزها میگذرد و ما کماکان با شنیدن نامت غرورمان را به رخ دنیا می کشیم و تمام ناملایمات و سختیها را از یاد می بریم. هنوز هم کوچه های شهرها و روستاهایمان را در آستانه ی قدمهایت به یاد قدمهای معمار کبیر انقلابمان آذین می بندیم و همچنان وجودمان لبریز از شور و شعف می شود.

ولی جای خالیش تلنگری غمگین بر قلبمان می زند. اندوه جای خالی امام در کنار جای خالی شهیدان و از سال گذشته هم داغ جانسوز سردار دلها عجیب صحن چشمانمان را به بازی می گیرد.اما "ما ملت امام حسینیم. ما ملت شهادتیم" . صبر می کنیم و می دانیم که این نه تنها پایان راه نیست بلکه آغاز راه است. "روح الله" را در کنار خود نداریم ولی یک « علی » داریم که در مکتب حسین)ع) راه "روح الله" را ادامه داده و انشااله تا آمدن صاحب اصلی هم ادامه می دهد.

بله! بهمن عزیز! ما هنوز با دنیا و انقلاب کارها داریم. تلاش می کنیم در تمام جبهه ها و تا دست انقلابمان را در دستان امام از نظر غایبمان نگذاریم آرام نخواهیم شد و دست از تلاش بر نخواهیم داشت.

انتهای پیام/ک

تازه ترین مطالب

پربیننده ترین مطالب