کد مطلب: 18784
تاریخ انتشار : 1398-11-20 07:07
فرمانده پاسگاه که دلش با مردم بود سریع به خانه یک مبارز انقلابی پناهد و با گرفتن یک دست کت و شلوار فرار کرد.

به گزارش ایلام بیدار،دوران پر تلاطم انقلاب شکوهمند ایران اسلامی برای تمام مبارزین از خاطرات تلخ و شیرین لبریز است ، خاطراتی که گاه با آن اشک ریخته و گاه فریادهای الله اکبر با آن سر داده اند.

 

روزهای اوج انقلاب در بهمن 57 و قله آن در دهه فجر، برای تمامی افرادی كه آن روزها را درک کرده اند سرشار از خاطرات شورانگیز است و کسانی که خود در بطن و عمق حوادث و جریانات حضور داشته به صورت طبیعی خاطرات بیشتری خواهد داشت ، حاج غلامرضا ریاحی از آن بزرگان و مبارزینی است که در حافظه خود بسیاری از آن وقایع را ثبت کرده است.

ریاحی در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما با شرح حال و هوای آن روزها می گوید : در سالهای آخر حکومت منحوس پهلوی مردم غیور شهر ایوان و استان ایلام به تبعه از فضای سیاسی و اجتماعی کشور مبارزات خود را بر علیه عمال رژیم آغاز کردند و در این میان شهر ایوان با اتحاد جوانان مومن و حزب الهی چهره ای کاملا انقلابی بخود گرفته بود.

وی ادامه داد : وجود پاسگاه ژاندارمری در مرکز شهر و رصد فعالیتهای انقلابیون توسط نیروهای ژاندارمری کار را تا حدودی برای ما سخت کرده بود ، فرمانده وقت پاسگاه «ستوان شفاهی» بود که تا حدودی که علنی نشود با نیروهای انقلابی همکاری می کرد اما وجود چندعنصر رژیم در پاسگاه همچون «گروهبان چگنی» که معروفترین آنها بود ، فعالیتهای آزادانه را محدود کرده بود ، چون منزل بنده به پایگاه اصلی جوانان انقلابی تبدیل شده بود و اکثر جلسات و تصمیم گیری ها از این منزل کلید می خورد لذا دشمنی نیروهای ژاندارمری با بنده بسیار شدید بود بطوری که با دستور همین گروهبان چگنی بخشی از مغازه بنده و مغازه دیگر مبارزین تخریب و اموال داخل آن به تاراج رفت.

 

 

این مبارز انقلابی افزود : شهید سرافراز «جوهر مرادی» بعنوان یک نیروی مومن و متعهد که فرماندهی نیروهای انقلابی را در شهر عهده دار شده بود نقطه قوتی بود که روحیه ای مضاعف به همه می داد ، ایشان همراه با پسرم «بهمن» برای دریافت اعلامیه های حضرت آقا ، عکساهای ایشان و نوارهایشان به «اسلام آباد و کرمانشاه» می رفتند و در آنجا از طریق دوستانی که داشتند جدیدترین اعلامیه ها را دریافت و به شهرستان و ایلام می رساند و البته در بین مسیر روی تابلوها "مرگ بر شاه" می نوشتند ، از دوستان ما در ایلام که مدام با آنها در ارتباط بودیم و آنها نیز به شهرستان می آمدند می توان به آیت الله حیدری ایلامی ، آیت الله مروارید و آیت الله تعمیرکاری اشاره کرد که مستقیما جریان را هدایت می کردند.

وی اظهار کرد : ماههای پایانی رژیم طاغوت بود که برادرم عبدالرضا که مسئول وقت مخابرات ایوان بود یک خط تلفن را به منزل بنده انتقال و از این طریق با مرکز استان در ارتباط بودیم و در جریان فعالیتها و اقدامات تازه انقلابیون استان قرار می گرفتیم ،  جوانان مومن و حزب الهی همه پای کار بودند و با برگزاری جلسات شبانه در مسجدجامع شهر و منزل بنده بسیاری از اقدامات را تصمیم گیری و دست به تظاهرات و راهپیمایی علیه رژیم می زدند ، ما از کوچکرین فرصت استفاده می کردیم و بارها با تجمع این جوانان اقدام به تظاهرات می کردیم که هربار نیروهای ژاندارمری علیه ما موضع می گرفتند.

 

پاسگاه اسیق ژاندارمری ایوان در دوران رژیم طاغوت

 

حاج غلامرضا ریاحی با اشاره به روزهای پایانی رژیم می گوید : تقریبا در روزهای پایانی حکومت پهلوی بود که یک روز که ما در مسجد جامع بودیم بعد از خواندن نماز ، شهید جوهر مرادی گفتند آماده باشید امروز پاسگاه را خلاء سلاح می کنیم ، با این گفته ایشان همه به پاسگاه ژاندارمری حمله کردیم و توانستیم در حرکتی سازماندهی شده پاسگاه را تصرف و اسلحه ها را در اختیار مردم قرار دهیم ، فرمانده پاسگاه که دلشان با مردم بود سریع به خانه ما پناهنده شد و با گرفتن یک دست کت و شلوار از پسرم ، از شهر فرار کرد.

این مبارز دوران انقلاب اسلامی تصریح کرد : بعد از انقلاب با فرماندهی شهید مرادی و با کمک جوانان امنیت شهر را در دست گرفتیم و با گذاشتن کشیکهای 10 الی 15 نفره مسلح در سطح شهر و پاسبانی مراکز حساس شهر امنیت شهر را تامین کردیم ، جا دارد اینجا درود بفرستیم بر روح امام بزرگوارمان و تمامی شهدای انقلاب اسلامی و شهدای شهرمان که امنیت امروزمان را مدیون این عزیزان هستیم.

 

تصویری از دوران بعد از انقلاب در ایوان

 

انتهای پیام/س

تازه ترین مطالب

پربیننده ترین مطالب